ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

 

شرکت شما به فروش و یا اهدافی که تعیین کرده اید نرسیده است. چه میکنید؟ تنبیه مدیران میانی؟ کاهش حقوق؟ سخنرانی؟ برگزاری کلاس های آموزشی؟

یک مدیر در تهران دست به کار متفاوتی زد. این مدیر یک چادر مسافرتی در حیاط ساختمان های شرکت گذاشت و شب را آن جا ماند. با این حرکت نمادین به کارمندانش اعلام کرد تا زمانی که به نتیجه مطلوب در فروش نرسند شب ها را در همین چادر خواهند گذراند!! او چگونه به چنین راه حل متفاوتی رسید؟

به تعبیری ما دو نوع تفکر داریم : تفکر عمودی و تفکر افقی یا جانبی. در تفکر عمودی از مسیرهای محتمل ، امکان پذیر و تجربه شده پیروی میکنیم ، اما در تفکر افقی مسیرهایی جدید ، تجربه نشده و متفاوت را جستجو میکنیم. تفکر عمودی به دنبال اینست که ریشه مساله چیست و تا راه حلی برای رفع ریشه پیدا کند. اما تفکر جانبی به صورت مستقیم به راه‌حل‌ها فکر میکند. تفکر عمودی به دنبال پاسخ «این چیست؟» است ولی تفکر جانبی در جستجوی «این چه میتواند باشد؟».

 

حال برای سنجش تفکر جانبی خود ، به معمای زیر جواب دهید :

یک پشه با یک فیل ازدواج می‌کند ولی بچه آنها گورخر است. چرا؟ در تفکر عمودی چون همه چیز را طبق روال متعارف است با خود می‌گويید : حتماً باید وقتی بچه‌ای می‌آید ، از توی شکم مادرش باشد ولی جواب آن براساس تفکر جانبی اینست : بچه‌شان را از پرورشگاه آوردند. تفکر جانبی تفکری است که جواب‌های کلیشه‌ای کنار گذاشته میشود. " دی بونو "، خالق مفهوم تفکر جانبی مینویسد : روشی است برای حل مساله از یک زاویه یا زوایای نامتعارف.

 

و حالا یک سوال برای سنجش تفکر جانبی شما ( این بار بدون جواب ) : جمعه از مبدا راه افتاد. دو روز طول کشید تا برسد به مقصد. چهل و هشت ساعت در مقصد ماند و بعد تصمیم گرفت برگردد اما وقتی داشت برمی‌گشت ، غروب جمعه بود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ لازم است به این سوال با زاویه دید متفاوت (90% درجه چرخش) فکر کنید!

 

تحلیل و تجویز راهبردی :

استعداد آدمها متفاوت است. بخشی از توانمندی ما در تفکر جانبی/ افقی بستگی به استعداد ما دارد و بخشی اش هم به تمرین و تجربه. بنابراین میشود و میتوان با تمرین تفکر جانبی را در خودمان تقویت کنیم. یکی از راهکارهای ساده اش این است که بعد از اینکه با تفکر عمودی به جواب رسیدیم ، ضمن تشکر از تفکر عمودی او را به مرخصی بفرستیم و از خودمان بپرسیم : آیا راهکار دیگری هم وجود دارد ولو خنده دار و غیرمتعارف. به خودمان جرأت دهیم که متفاوت نگاه کنیم. همچنین یک راهکار دیگر این است : که از آدم هایی استقبال کنیم که ذاتاً تفکر جانبی قوی ای دارند.

 

تفکر جانبی برای دستیابی به موفقیت استراتژيک بسیار حیاتی است ، چرا که تفکر جانبی باعث میشود در جهانی که همه به سمت تقلید ، تکرار و مشابهت حرکت میکنند ، شما از مزیت تفاوت ، تمایز و یکتایی بهره ببرید. برای این کار باید سرتان را نود درجه بچرخانید و زندگی/ سازمان/ شهر/ کشور/ مساله تان را از زاویه ای دیگر ببینید.

 

منبع : کانال مدیریت اجرائی

 

با سپاس از : دکتر امیر صادقی

عشق ، تنها داروی نجات است.

 

مائو رهبر انقلاب چین که خود را پیرو اندیشه مارکس و لنین و استالین میدانست ، قبل از برنامه "جهش بزرگ" در سال 1958، سه حیوان " موش ، پشه و مگس " را به عنوان دشمنان خلق چین معرفی کرد و خواهان نابودی آنها شد.

در جریان برنامه جهش بزرگ ، حوزه های حزبی گزارش دادند که گنجشکها بخش زیادی از محصولات کشاورزی را میخورند . مائو با جمع بندی نظرات ماموران حزبی ، فرمان قتل عام گنجشکها را صادر کرد و از توده های مردم خواست که به عنوان وظیفه انقلابی گنجشکها را نابود کنند.

معلمان در مدرسه با حرارت دانش آموزان را علیه گنجشکها تحریک و گنجشکها را عامل گرسنگی و کمبود مواد غذایی اعلام میکردند. دانش آموزان مدارس و نظامیان نقش مهمی در این جنبش ایفا کردند. هر دانش آموز به عنوان وظیفه انقلابی روزانه با تیرکمان تعداد معینی گنجشک را شکار میکرد. بچه ها لانه های گنجشکها را ویران و تخم های آنها را از بین میبردند. نظامیان در سراسر کشور با زدن شیپور و طبل مانع نشستن گنجشکها روی شاخه درختان میشدند. گنجشکها روی هوا در اثر خستگی هلاک میشدند و سقوط میکردند.

تحویل دادن لاشه گنجشکها تشویق و جایزه داشت. دانش آموزان لاشه گنجشکها را به نخ میکشیدند و تحویل مقامات حزبی میدادند و جایزه میگرفتند. تقریباً تمام گنجشکها در چند ماه قتل عام شدند و لاشه های آنها با کامیون به حوزه های حزبی منتقل و پس از شمارش به دبیرخانه حزب در پکن گزارش میشد.

اما داستان مطابق تئوری انقلابی مائو پیش نرفت‼️

ناگهان سر وکله ملخ ها در مزارع پیدا شد. در غیبت گنجشکها تعادل اکوسیستم به هم خورده بود و جمعیت ملخ ها و دیگر آفات نباتی به صورت انفجاری افزایش یافته بود‼️ معلوم شد که گنجشکها فقط از دانه غلات تغذیه نمیکردند ، بلکه حشراتی مانند ملخ ها را هم میخوردند. به دنبال قتل عام گنجشکها ، تولید محصولات کشاورزی به شدت پایین آمد و میلیونها نفر بر اثر گرسنگی مردند. تا چندسال یکی از واردات چین از اتحاد شوروی گنجشک زنده بود تا دوباره تعادل را به طبیعت برگردانند و جمعیت حشرات را با افزایش تعداد گنجشکها کنترل کنند.

 

نتیجه گیری راهبردی :

دخالت دولتها در اقتصاد ، فرهنگ و جامعه چیزی شبیه جنبش گنجشک کشی درچین است. کمونیستها اراده گرا بودند. آنها با نیات خوب ، بزرگترین جنایات تاریخ را مرتکب شدند. مائو که تحصیلاتی در حد دیپلم داشت ، میخواست جامعه عقب مانده و فقر چین را با دستورالعمل های انقلابی به سرعت صنعتی و مرفه کند و تبعیض و نابرابری را بر اندازد. اما اقدامات او چون اراده گریانه و بر خلاف منطق تغییرات اجتماعی بود ، تعادل جامعه را به هم زد و نتایج معکوس به بارآورد و میلیونها انسان مثل موش آزمایشگاهی قربانی شدند.

 

منبع : کانال ترفند مدیریت

باسپاس از : امیر

 

 سعدی شیرازی در کتاب گرانقدر "گلستان" حکایت مردی را آورده است که دچار ناراحتی چشم شد و برای معالجة آن به "بیطار" (دامپزشک) مراجعه کرد. بیطار هم از همان دوا که در چشم چارپایان می‌ریخت ، در چشم او ریخت و او نابینا شد. بیمار از دامپزشک شکایت کرد و ماجرا به دادگاه کشید. قاضی حکم داد که : بر او هیچ تاوان نیست که اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی و در نهایت ، سعدی از حکایت چنین نتیجه می‌گیرد که :

 

بوریا باف اگر چه بافنده‌ ست       نبرندش به کارگاهِ حریر

 

" پیتر دراکر " (Peter Drucker) نظریه پرداز مدیریت میگوید : مدیریت خوب ، یعنی انجام کارهای محدود ولی کیفی‌تر»

آدمهای زیادی هستند که به خود اجازه میدهند در مورد همه چیز اظهار نظر کنند. آنها جسته و گریخته چیزهای زیادی می‌دانند اما هرگز در یک زمینه کارشناس نشده‌اند چرا که خواسته‌اند در همه امور کارشناس باشند. گرچه مصاحبت با چنین افرادی ممکن است خوشایند و مفید باشد اما مشورت جدی با چنین افرادی و سپردن تصمیم گیری خود به رأی آنان تفاوتی با مراجعة آن بیمار به بیطار ندارد. شاید راه معتبری برای آزمودن این که می‌توانید به کسی به عنوان کارشناس اعتماد کنید این است که او در پاسخ به سؤالات زیادی که مربوط به تخصص او نیست به راحتی میگوید : نمی‌دانم.

برخلاف همه کاره‌ها که از هر نوع مشاوره‌ای که با آنها شود استقبال میکنند ، کارشناسان هیچ علاقه‌ای به وارد شدن درحوزه‌هایی که از آن اطلاع کافی ندارند ، نشان نمی‌دهند.

نکته جالب توجه این است که تنها فارغ التحصیلی از یک دانشگاه باعث نمی‌شود ما برخوردمان با مسائل کارشناسانه باشد. برخورد کارشناسانه نیاز به «اخلاق کارشناسانه» دارد. اخلاقی که ما را مجاب سازد با صراحت و صداقت به نادانی‌هایمان اعتراف کنیم و سعی نکنیم خود را عالم دهر و دانای کل نشان دهیم.

افراد زیادی را می‌بینیم که علیرغم این که تحصیلات علمی دارند ، « رویکرد  علمی » در زندگی و مناسبات اجتماعی‌شان نفوذ نکرده است. آنان نیز هم چون «عمه خانم‌های همه کاره» (Agony Aunts) وارد همه کار می‌شوند.

سیاستمدارانی که در مورد هنر نظر می‌دهند ، مهندسینی که در مورد مسائل حقوقی خود را صاحب نظر می دانند و جراحان مغزی که بیماران روانپزشکی را قبول می‌کنند ، همه افرادی تحصیلکرده‌اند ولی تمایل عوامانة خود را برای دانای مطلق بودن کنترل نکرده‌اند.

حکایت میکنند که بزرگمهر ، دانشمند ایرانی عصر ساسانی روزهایی را بر تختگاهی چند پله بالاتر از مردم می‌نشست و به سؤالات علمی مردم پاسخ می‌داد. پیرزنی پیش آمد و چندین سؤال پرسید و بزرگمهر حکیم در پاسخ به همه آن سوؤالات «نمی‌دانم» گفت. پیرزن با عصبانیت گفت : اگر نمی‌دانی پس چرا سه پله بالاتر از ما نشسته ای؟!» بزرگمهر پاسخ داد : به اندازه‌ای که بیش از شما می‌دانم بالاتر نشسته‌ام ، اگر قرار بود به اندازة نمی‌دانم‌هایم بالاتر بنشینم باید تختگاهی برایم می‌ساختند که پلکانش تا آسمان کشیده شده باشد.». آنگاه بزرگمهر افزود :

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده‌اند.

 

همه ما نیاز به شهامت بزرگمهر داریم ، نیاز به این که به کاستی‌ها و ناتوانی‌هامان اعتراف کنیم حتی اگر کسانی به این دلیل ارزش ما را زیر سؤال ببرند.

سعدی شیرازی در جایی دیگر از «گلستان» می‌گوید :

تا ندانی که سخن عین صواب است مگوی

 

ظریفی می‌گفت : اگر قرار بود همین سخن سعدی را ملاک قرار دهیم ، جهان را چه سکوتی در برمیگرفت.

 

 دکتر محمدرضا  سرگلزایی : روانپزشک

 

با سپاس از : کیوان