ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

ما یک زمانی در یک بیایان حرکت می‌کرده‌ایم.

ناگهان با یک گرگ ، یعنی با یک عامل خطر ، مواجه شده‌ایم.

از ترس این گرگ به پشت یک دیوار پناه برده‌ایم.

بعد از قرار گرفتن در پشت دیوار متوجه شده‌ایم که این دیوار کیفیتی دارد که بسیار لرزان و سست است.

با کوچک‌ترین نسیم ، با کوچک‌ترین ضربه و اشاره ممکن است در هم بریزد و روی سر ما خراب بشود.

تهدیدی که از این دیوار متوجه ما بوده است ، بعلت قابل لمس بودن و بعلت نزدیک بودن به ما چنان ما را در ترس و هراس فرو برده است که یک لحظه فرصت ، فراغت و اندیشیدن آزادانه و آرام را پیدا نکرده‌ایم.

چنان با ترس دیوار مشغول بوده‌ایم که نفهمیده‌ایم چند سال است پشت آن قرار گرفته‌ایم یا حتی برای چه پشت آن قرار گرفته‌ایم.

ترس از خود دیوار چنان ما را در خود پیچانده است که فرصت نکرده‌ایم یک لحظه سرمان را از پشت دیوار خارج کنیم تا ببینیم اصولاً گرگ هنوز هم هست یا رفته است.

 

وضعیت ما دقیقاً اینطور است : ما از "فکر" برای خود یک حصار دفاعی ساخته‌ایم. ولی خود همین حصار به علت "هوایی" بودن ، به علت سستی و ناپایداری ، به علت متضاد بودن ارکان و اجزایش چنان ما را در وحشت ، اضطراب و دلهره نگه داشته است که فرصت و امکان بررسی روشن و دقیق همه چیز را از ما گرفته است.

 

کتاب : انسان در اسارت فکر / محمدجعفر   مصفا

اینهمه هدیه میدیم !

عشق ؛ کمتر میشه که !

 

نامه ی یک بانو به بانوان ایران عزیز :

بانو سلام !

 

روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد ، چند جمله ای هم از مردها بگیم ،

کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد ،

خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده ،

دسته گلی از جوراب ،

جملاتی مثل : جوراب پاره هاتو ، تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم ،

در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن ،

اما . . . .

توی این زمونه مرد بودن ، جرات میخواد ،

که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی ،

مردهای این دوره ، جوانی و زندگی کردن رو فراموش کردند ،

فشار مخارج و مسئولیت زندگی ، بی سر و صدا دونه دونه ، موهای تیره شونو سفید میکنه ،

راستی خانما :

تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟

بی انصافیه ،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت و تلاش این بخش از هستی رو نبینیم.

بانو....!

گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز ،

و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه ،

گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی ، سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه و از خودش بگه ،

بانو....!

گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی ،

مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و با عرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن ،

سعیش رو ببین و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن ،

بانو !

باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم ،

تربیت کامل نمیشه ، اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان ، در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه ،

کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها ، زمانی رو صرف شنیدنه بدون قضاوت کنیم ،

اصلاً فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه ، نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه ؟

بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی ، توی یه برگ کاغذ حداقل ، بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن (اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن) ،

مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید ،

یادمون باشه ، بین ما سپاسگزاری و مشاهدة همه جانبة افراد خیلی کم شده و نوشتة تو ، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان وجهانیان ،

 

نویسنده : ؟

روزی لقمان در كنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی كه از آنجا می‌گذشت ، از لقمان پرسيد : چند ساعت ديگر به ده بعدی خواهم رسيد؟

 لقمان گفت : راه برو !!

آن مرد پنداشت كه لقمان نشنيده است. دوباره سوال كرد : مگر نشنيدی؟ پرسيدم چند ساعت ديگر به ده بعدی خواهم رسيد؟

لقمان گفت : راه برو !!

آن مرد پنداشت كه لقمان ديوانه است و رفتن را پيشه كرد. زمانی كه چند قدمی راه رفته بود ، لقمان به بانگ بلند گفت : ای مرد ، يک ساعت ديگر بدان ده خواهی رسيد.

مرد گفت : چرا اول نگفتی؟

لقمان گفت : چون راه رفتن تو را نديده بودم ، نمی‌دانستم تند میروی يا كند. حال كه ديدم دانستم كه تو يک ساعت ديگر به ده بعدی خواهی رسيد.

 

رسیدن به هدف با سرعت عمل و توانایی افراد رابطة مستقیم دارد. بعضی مواقع افرادی از شما می‌پرسند که آیا این کار شدنی است یا نه ؟! بعضی مواقع افرادی از شما می‌پرسند که چند روزه یا چند ماهه می‌توان این کار را انجام داد و به هدف رسید؟! جواب شما قطعاً به این ربط دارد که شما بدانید که آن‌ها کیستند؟ و چه توانایی‌هایی دارند؟ و چگونه کار می‌کنند؟ بعد می‌توانید پیش بینی کنید که آیا می‌توانند این کار را بکنند یا نه! و چقدر طول می‌کشد که کار را تمام کنند.

پس همانطور که گفته شد : رسیدن به هدف با سرعت ‌عمل و توانایی افراد رابطه مستقیم دارد.

 

با سپاس از : آذمین

"ﻧﺎﺻﺮ ﺧﺴﺮﻭ" ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﺪ : ﺩﺭﺑﺎﺭﯾﺎﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﯼ ﺳﺨﻦ ﺭﺍﻧﺪﯼ‌. ﺩﮐﺘﺮ "ﺯﺭﯾﻦ‌ﮐﻮﺏ" ﻧﯿﺰ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ.

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ" ﻭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺍﺑﻦ ﺣﻮﻗﻞ" ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ : ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ، ﻋﻤﺪﺗﺎً ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺯﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﺗﺎ ﻗﺮن‌ها ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮاﻓﺘﺎﺩﻥ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﺯﺑﺎن‌شان ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻫﺠﺮﯼ ، ﺑﻨﺎﺑﺮ ﮔﺰﺍﺭش‌هایی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺯﯼ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﻋﺮب‌ها ﺷﺪﻩ و ﺑﻪ ﺑﺼﺮﻩ ﮐﻮﭼﺎﻧﺪﻩ شده ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﮑﻠﻢ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ‌.

ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮐﯽ ﺑﺎ ﺯﺑﺎن‌های ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﻋﺮﺑﯽ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ "ﺍﺑﻦ‌ﺣﻮﻗﻞ" ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎیی ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ می‌رود ، ﺯﺑﺎن بومیان خوزستان‏ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﯾﺎﻧﯽ ﻭ ﻋﺒﺮﺍﻧﯽ. ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﺧﻮزﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ‌ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﺍﺯ ﺑﻘﺎﯾﺎﯼ ﻗﻮﻣﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺳﻮﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺢ ، ﺩﻭﻟﺖ ﺧﻮﺯﯼ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺁﺷﻮﺭﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ "ﻋﯿﻼﻡ" ﺍﺯ ﺁﻥ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‌.

ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ :

ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ : ﺗَﺮَ

ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ : ﻧَﺘَﺮَ

ﺧَﺴﯽ ‏ khasi ‏: ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻥ ﯾﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮ

ﺧﻮﺍﺭ ‏ khaar : ﺧﻮﺍﻫﺮ

ﺑِﺮﺍﺭ ‏ beraar ‏: ﺑﺮﺍﺩﺭ

ﭘِﯿﺎ ‏piyaa ‏ : ﻣﺮﺩ

ﻣِﯿﺮهَ ‏ mera ‏: ﺷﻮﻫﺮ

ﺍَﻓﺘﻮ ‏ ‏ afto ‏: ﺁﻓﺘﺎﺏ

ﺍُﻭ ‏ o ‏: ﺁﺏ

ﭘَﺴﯿﻦ ‏ pasin : ﭘﺲ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ

ﺍﯾﺴﻮﻥ ‏isoon ‏ : ﺍﯾﻨﮏ ‏ﺣﺎﻻ‏ ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ

ﺍﻭﺳﻮﻥ ‏ oosoon ‏: ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ، ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ‏

ﮐُﻠﻤِﺠﻮﺭ ‏ kolmejoor ‏: ﮐﺎﻭﺵ ﻭ ﺟﺴﺘﺠﻮ

ﻗَﻠَﭙﯿﺪﻥ ‏ ghalapidan ‏: ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ

ﺷَﮑﻨﯿﺪﻥ ‏ shaknidan ‏: ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ، ﺷﮑﺎﻧﺪﻥ، ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ

ﺷِﯿﻮﻧﯿﺪﻥ ‏ shevenidan ‏: ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ

ﮔُﻠﻨﯿﺪﻥ ‏ golnidan ‏ : ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ

ﺧُﻔﺘﯿﺪﻥ ‏ khoftidan ‏: ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ

ﻭِﺭﺳﯿﺪﻥ ‏versidan ‏ : ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ، ‏ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ‏

ﺗَرِﺳَّﻦ ‏ taresan ‏: ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻦ

ﺑﺰﻧﯿﺪﻥ ‏beznidan ‏ : ﺑﯿﺨﺘﻦ ، ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ

ﺍﻧﺠﻨﯿﺪﻥ ‏ enjenidan ‏: ﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ

ﺭﻭﻣﻨﯿﺪﻥ ‏ romnidan ‏: ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻥ

ﭘﺘﯽ ﮐﻮﺭﺩﻥ ‏ pati kordan ‏: ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻥ

ﺷﮏ ‏ shak ‏: ﺗﮑﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﺯﺵ

ﭘﯿﺖ ﺧﻮَﺭﺩﻥ ‏ peyt khordan ‏: ﭘﯿﭻ ﺧﻮﺭﺩﻥ

ﺩِﺷﺒُﻞ ‏  deshbol ‏: ﻏﺪّﻩ

ﻋَﺲ ‏ as ‏: ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ

ﺗﯿﻪ ‏ tiya ‏: ﭼﺸﻢ

ﮔِﻨﺪﯾﮏ ‏ gendik ‏: ﭘﺎﺷﻨة ﭘﺎ

ﭘِﺖ ‏ pet ‏ : ﺩﻣﺎﻍ

ﺗﯿﮏ ‏tik ‏ : ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ

ﺑُﺮﮒ ‏borg ‏ : ﺍﺑﺮﻭ

ﮐُﻠﻤَﮏ ‏kolmak ‏ : ﺁﺭﻧﺞ

ﭼﺎﺱ ‏ chaas ‏ : ﻧﻬﺎﺭ

ﺷﻮﻭﻡ ‏ shoom ‏ : ﺷﺎﻡ

ﻧﺎﺷﺘﺎ ‏ nashta ‏ : ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ

ﭘُﺮﺱ ‏ pors ‏ : ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺘﻢ

ﺳُﻨﮓ ﺳُﻨﮓ ‏song ‏ : ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ‏ﺁﻫﺴﺘﻪ ‏

ﮔَﭗ ‏ gap ‏: ﺑﺰﺭﮒ

ﺗﻮﻭ ‏ too ‏: ﺍﺗﺎﻕ

ﺷﻮﻭﻣﯽ ‏ shoomi ‏: ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ

ﮔِﺮﯾﻮَ ‏ geriva ‏ : ﮔﺮﯾﻪ

ﻭﺍﯾﻪ ‏ vaaya ‏: ﺁﺭﺯﻭ

ﭘﺘﯽ ‏ pati ‏: ﺧﺎﻟﯽ

ﮐﺖ ﮐﻮﺭﺩﻥ‏ kot kordan ‏: ﺳﻮﺯﻥ ﻧﺦ ﮐﺮﺩﻥ

ﮐﺖ ﮐﺖ ‏ kot kot ‏: ﺧﻮﺭﺩ ﺧﻮﺭﺩ ، ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ

ﮐِﻠِﮏ ‏ kelek ‏: اﻧﮕﺸﺖ

ﮐﻮﯼ ‏kavi ‏: ﮐﺎﻫﻮ

ﮔﯿﺰ ‏ geyz ‏: ﮔﯿﺞ ﻭ ﺧﯿﺮﻩ

ﺗﺎﺭ ﺑﻔﮏ ‏/ ﮐﺎﺭ ﺑﻔﮏ ‏ ‏ tar&kar bafa ‏: ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ

ﻟﻮ ‏lo ‏ : ﻟﺐ

ﺳﯿلا ‏ sila ‏: ﺳﻮﺭﺍﺥ

 ﻟّﻔﻮ ‏ lafo ‏ : ﻣﻮﺝ ﺁﺏ .

 

 

جالب این است که به تقریب ، نود درصد واژگان برشمرده شده ، در حال حاضر در شهرستان های دزفول ، زیدون ، رامهرمز ، بهبهان و شوشتر هنوز به همین  سیاق استفاده شده و به کار میرود و نیز بسیاری از لغات برشمرده شده ، میان گویش های دزفولی ، شوشتری ، رامهرمزی ، بهبهانی و لری مشترک است و این نشانة  خاستگاه یکسانِ گویش های خوزیست که منشعب از پارسی ی میانه اند.

 

منبع :  محمدرضا   کلانترهرمزی / دکترای ادبیات و زبان فارسی

 با سپاس از : علیرضا