ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

جامائیکا :

قبل از آنکه از رودخانه عبور کنی ، به تمساح نگو “دهن گنده” : تا وقتی بکسی نیاز داری ، او را تحمل کن و با او مدارا کن.

 

هاییتی :

اگر میخای جوجه‌هایت سر از تخم بیرون آورند ، خودت روی تخم‌مرغ ها بخواب. : اگر به دنبال آن هستی که کارت را به بهترین شکل انجام دهی آن را به شخص دیگری غیر از خودت مسپار.

 

لاتین :

یک خرگوش احمق ، برای لانة خود سه ورودی تعبیه می‌کند. : اگر خواهان امنیت هستی ، عقل حکم می‌کند که راه دخالت دیگران را در امور خودت بر آن‌ها ببندی.

 

آفریقا :

هرسوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است. : اگر در دیدة مجنون نشینی     به غیر از خوبی لیلی نبینی.

 

روسی :

بشکة خالی بلندترین صدا را ایجاد می‌کند. : هیاهو و ادعای زیاد نشان از تهی بودن دارد.

 

اسپانیا :

برای پختن یک املت خوشمزه ، حداقل باید یک تخم‌مرغ شکست. : بدون صرف هزینه به نتیجه‌ مطلوب دست نخواهی یافت.

 

روسی :

هرکه چاقوی بزرگی در دست دارد ، لزومآ آشپز ماهری نیست. : دسترسی به امکانات مطلوب ضامن موفقیت نیست.

 

جاده‌های پلاستیکی


عمر این جاده‌ها تا 3 برابر جاده‌های معمولی است و پس از اتمام عمر، بازیافت شده و مجددا استفاده می‌شوند.

 

با سپاس از : ارهام

آقا محمد خان قاجار در ادامه یکپارچه کردن ایران به قره باغ رسید. محل حکومت ابراهیم خان ، قلعه ای به نام «شوشی» یا «شیشه» در قره باغ امروزی بود. آقا محمد خان قاجار این قلعه را محاصره کرد و چون مطمئن از پیروزی بود برای جلوگیری از خونریزی به ابراهیم خان این پیغام را به صورت شعر میرساند که :

 

ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد   تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟

 

ابراهیم خان هم که می دانست چه تسلیم شود و چه نشود مرگی دردناک در انتظار اوست ، پس جواب آقا محمد خان را با شعری منسوب به "خیرانی" اینگونه پاسخ میگوید :

 

گر نگهدار من آنست که من می دانم   شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

در هر صورت جنگ سر میگیرد و قلعه شوشی خیلی زود سقوط میکند ، اما تا قبل از آنکه آقا محمد خان بخواهد ابراهیم خان را مجازات کند ، خودش به دست چند نفر در چادرش به قتل میرسد و اینگونه ابراهیم خان به طور معجزه آسایی از مرگ نجات پیدا میکند. بعدها ابراهیم خان با فتحعلی شاه قاجار سازش میکند و حتی یکی از دخترانش" آغا باجی" را به عقد فتحعلیشاه در می آورد. ابراهیم خان بعدها به دلیل آنکه حاضر به سازش با دولت روسیه و خارج شدن از خاک ایران نیست به دست روس ها کشته میشود.

 

باری این واقعة تاریخی و سرنوشت آقا محمد خان باعث شد که شعر "گر نگهدار من آنست که من می دانم..." به صورت یک مثل درآید که کنایه از آنست که توکل و ایمان به عنایت پروردگار منجر به وقایعی خواهد شد که انتظار آن نمیرود.

 

با سپاس از : سپیده