ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

نیکولو ماکیاولی (۱۵۲۸-۱۴۶۹) فیلسوف سیاسی ، شاعر ، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس صاحب‌ نام ایتالیایی که بیشتر شهرت خود را از بدنامی به ‌دست آورده است. کتاب "شهریار" (۱۵۱۳) او سرشار از پندها و راهنمایی‌های غیراخلاقی به پادشاهان و حکمرانان به نظر می‌رسد :

  • همیشه در پی سود خویش باش : حق با قوی است. بنابراین اقویا باید قوانینی وضع کنند که حافظ آنها در برابر عصیان ضعفا باشد !

 

  • جز خویشتن هیچ‌کس را محترم مدار : شاه باید هدیه بپذیرد اما نباید هدیه بدهد.

 

  • بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می‌کنی : بر پادشاهان لازم است که برای حفظ قدرت و منفعت خویش بر خلاف عدل ، شفقت ، انسانیت و حسن‌‌نیت رفتار کنند. اما رعایایشان نباید از این امر آگاه باشند. باید آنها را تحمیق کرد و چنان وانمود کرد که شهریارشان فرمانروایی شریف ، رحیم ، دین‌دار و عادل است (بگذار زبانت از رحم و شفقت سخن گوید اما دلت از بدی و شرارت لبریز باشد).

 

  • حریص باش و آنچه را می‌توانی تصاحب کن : چنان وانمود کن که از تو آزادیخواه‌تر کسی نیست. بر نیکی پا بگذار اما در همان حالی که لگدمالش می‌کنی وانمود کن مورد شفقت توست.

 

  • خسیس باش : شاه با مناعت طبع همیشه سرانجامش تباهی است.

 

  • خشن و درنده‌خوی باش.

 

  • چون فرصت بدست آوری ، دیگران را بفریب.

 

  • دشمنانت را بکش و اگر لازم بود دوستانت را هم ...

 

  • در رفتار با مردم به زور توسل جوی نه به مهربانی : ترس رعایا بهتر از دوست‌داشتنشان است.

 

  • همه مساعی خود را به جنگ متمرکز ساز : مهمترین کار شهریار تولید دشمن و جنگ است و مهمترین تفکرات جدی او و جامعه باید معطوف به یک مسئله یعنی شکست دادن دشمن یا دشمنان بدخو باشد.

 

با نگاهی اجمالی و بسادگی می‌توان دریافت که او جهان امروز ما را شرح می‌دهد. خوانش ماکیاولی اما قدری دشوارتر از این است که در نگاه نخست به چشم می‌آید. ایده تشکیل حکومت فضلا و حکما را نخستین‌ بار افلاطون از قول استادش سقراط  در کتاب "جمهور" و با طرح "اتوپیا" مطرح کرد. بعدها ارسطو آن را حکومت مستقیم یا (پولیتیا) نامید که همه مردم می‌بایست در ساختش از طریق انتخاب صالح‌ترین حکما همت گمارند. ماکیاولی با ایده دولت غیر مستقیم خود در برابر ایده ارسطویی یعنی رژیم‌های مستقیم به مفهوم کلاسیک ، که در کتاب سوم سیاست ارسطو آمده ، مخالفت می‌کند.

رژیم اصلح که موضوع فلسفه سیاسی کلاسیک است ، به نظر ماکیاولی از اساس وجود خارجی ندارد! همچنین هرگونه حق طبیعی‌ای که لازمه تشریح و به قدرت رساندن رژیم اصلح است برای توده‌های مردم وجود ندارد. این موضع گویای این است که نه خیر عمومی ، بلکه رژیم‌های واقعی و آنچه امروز "سیاست مدرن" می‌خوانیمش دغدغه اصلی ماکیاولی‌اند.

او می‌گوید اینکه "چه کسی حکم می‌راند؟" اساسا یک سؤال انحرافی و غیرضرور برای هدایت جامعه است. بلکه پرسش درست این است که: "چگونه باید حکم راند؟" او همچنین ضرورت "تغییرات" جهان را دریافته و معتقد بود تمام هنر سیاست بر این پایه استوار است که شکوه و عظمت مورد انتظار شهروندان یا رعایا در کشاکش تغییرات ، برای حکومت ثابت و پایدار بنظر برسد. او اخلاق انسانی و سیاست انسانی را از زیر سایه هرگونه امر قدسی بیرون کشیده و رها می‌کند. جهان ماکیاولی نظامی است که در آن غایت حیات سیاسی ، ثبات دولت و حفظ نظم و افزایش رفاه عمومی است.

از دیدگاه او تنها امکان منطبق با چنین وضعیتی ، تولید و آموزش نسلی نو از نخبگان و سیاستمداران بسیار باهوش خواهد بود که قادر به درک پیچیدگی‌های سیاست مدرن باشند و حتی بتوانند در بلند مدت "رعایا" را "شهروند" بنامند و چنین وانمود کنند که آنها صاحب حقوقی اساسی مانند حق انتخاب سرنوشت خویش هستند. در چنین شرایط پیچیده‌ای انتخاب بسیار محدود شده رعایا یا شهروندان امروزی تنها بر کنش شهریار به دادن امتیازات رفاهی بیشتر یا کمتر در جهت رفاه حال ایشان معطوف است.

اگرچه تقریباً هیچکداممان (از هر نژاد و ملیتی) در هیچ نقطه‌ای از کره زمین ماکیاولی را دوست نداریم ، مخصوصاً در تب‌وتاب‌های نزدیک به یک انتخابات سیاسی ، ولی شاید همه ما از اینکه وی ماهیت واقعی حکومت‌های امروز جهان (دست‌کم بخش زیادی از حکومت‌های جهان) را به ما نشان می‌دهد باید قدردان او باشیم !!

 

با سپاس از : حاجی

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه ميخواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد

و هر دانه برفي

به اشكي نريخته ميماند

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حركات ناكرده ، اعتراف به عشق هاي نهان

و شگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من

 

براي تو و خويش چشماني آرزو ميكنم

كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند

گوشي كه

صداها و نشانه ها را در بيهوشي مان بشنود

براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد

 و زباني كه در صداقت خود ما را از فراموشي خود بيرون كشد

و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم

گاه آنكه ما را به حقيقت ميرساند خود از آن عاري است

زيرا تنها حقيقت است كه رهايي ميبخشد

 

از بخت ياري ماست شايد

كه آنچه ميخواهيم ، يا به دست نميآيد

يا از دست ميگريزد

 

ميخواهم آب شوم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز ميشود

ميخواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يكي شوم

حس ميكنم و ميدانم دست ميسايم و ميترسم باور ميكنم و اميدوارم

كه هيچ چيز با آن به عناد بر نخيزد

ميخواهم آب يابم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز ميشود

 

چند بار اميد بستي و دام بر نهادي تا دستي ياري دهنده كلامي مهر آميز

نوازشي يا گوشي شنوا به چنگ آري ؟

چند بار دامت را تهي يافتي؟

از پاي منشين آماده شو كه ديگر بار و ديگر بار دام باز گستريم

 

پس از سفر هاي بسيار و عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز

بر آنم كه در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم پارو وا نهم سكان رها كنم

به خلوت لنگر گاهت در آيم و در كنارت پهلو بگيرم

و آغوشت را باز يابم

استواري امن زمين را زير پاي خويش

 

پنجه در افكنده ايم با دست هايمان به جاي رها شدن

سنگين سنگين بر دوش مي كشيم بار ديگران را به جاي همراهي كردنشان

عشق ما نيازمند رهايي است نه تصاحب

در راه خويش ايثار بايد نه انجام وظيفه

 

سپيده دمان از پس شبي دراز

آواز خروسي ميشنوم از دور دست

و با سومين بانگش در مييابم كه رسوا شده ام !

 

زخم زننده ، مقاومت ناپذير ، شگفت انگيز و پر راز و رمز است

آفرينش و همه آن چيز ها كه شدن را امكان ميدهد

هر مرگ اشارتي است به حياتي ديگر  

 

اين همه پيچ اين همه گذر اين همه چراغ اين همه علامت

و همچنان استواري به و فادار ماندن به راهم ، خودم ، هدف و به تو

وفايي كه تو و مرا به سوي هدف راهنمايي ميكند

جوياي راه خويش باش از اينسان كه منم در تكاپوي انسان شدن

در ميان راه ديدار مي كنم حقيقت را ، آزادي را ، خود را

در ميان راه ميبارد و به بار مينشيند دوستي كه توانمان دهد

تا براي ديگران مامني باشيم و ياوري

اين است راه ما

تو و من

در وجود هر كس رازي بزرگ نهان است

داستاني راهي بيراهه اي

طرح افكندن اين راز ، راز من و راز تو

پاداش بزرگ تلاشي پر حاصل است

 

بسيار وقت ها با هم از غم و شادي هم سخن ساز ميكنيم

اما در همه چيز رازي نيست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست

سكوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت

 

به تو نگاه ميكنم و ميدانم كه تو تنها نيازمند يك نگاهي

تا به تو دل دهد آسوده خاطرت كند بگشايدت تا به در آيي

من پا پس ميكشم و در نيم گشوده به روي تو بسته ميشود

 

پيش از اينكه به تنهايي خود پناه برم از ديگران شكوه آغاز ميكنم

فرياد ميكشم كه تركم گفته اند

چرا از خود نميپرسم كه كسي را دارم كه

احساسم را انديشه و رويايم را زندگي ام را با او قسمت كنم

آغاز جدا سري شايد از ديگران نبود

 

حلقه هاي مداوم پياپي تا دور دست

تصوير درست صادقانه

با خود وفادار مي مانم آيا ؟

يا راهي سهل تر اختيار ميكنم

 

بي اعتمادي دري است خود ستايي و بيم چفت و بست غروراست

و تهي دستي ديوار است و لولا است

 زنداني را كه در آن محبوس راه خويشيم

دلتنگيمان را براي آزادي و دلخواه ديگران بودن

از رخنه هايش تنفس ميكنيم

تو و من توان آن را يافتيم كه بر گشاييم كه خود را بگشاييم

 

بر آنچه دلخواه من است حمله نميبرم

خود را به تمامي بر آن ميافكنم

اگر بر آنم تا ديگر بار و ديگر بار بر پاي بتوانم خواست راهي به جز اينم نيست

 

اگر ميخواهي نگهم داري دوست من ، از دستم ميدهي

اگر ميخواهي همراهيم كني دوست من ، تا انسان آزادي باشم

ميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ما

هر دو تن را غرق در شكوفه ميكند

 

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم

وگر نه ميشكنيم بال هاي دوستي مان را

با در افكندن خود به دره ، شايد سرانجام به شناسايي خود توفيق يابم

 

شاعر : مارگوت بیکل / زاده ۱۹۵۸ /  آلمانی / متخصص الهیات و گفتگو درمانی

ترجمه : احمد شاملو

با سپاس از : کیوان

مفهوم کنار آ مدن ، اینکه اشخاص چگونه سعی میکنند بامشکلات ، ازجمله مشکل کنترل هیجان های معمولاً منفی که فشار روانی ایجاد میکند ، کناربیایند ، باتفاوت های فردی در ادراک موقعیت های بالقوه فشارها ، ارتباط دارد. حتی در میان کسانی که موقعیت را فشارزا ادراک میکنند ، اثرات فشار روانی ممکن است بسته به نحوه کنار آمدن شخص با آن ، متفاوت باشد.