ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

ایران سرزمین زیبایی‌ها است. بگذارید جمله را دقیق تر بگوییم ، ایران سرزمین عمل زیبایی و محصولات زیبایی است. ما جزو کشورهایی با بالاترین واردات و مصرف مواد آرایشی هستیم و همچنین دیگر به عنوان یک قطب عمل زیبایی مطرح شده ایم. قطعاً و یقیناً صنعت زیبایی در ایران میلیارد دلاری است.

راستش را بخواهید خودم جزو طرفداران آرایش ، آراستگی ، زیبایی و عمل زیبایی هستم و آن را نیز مشروط به شرایطی توصیه نیز میکنم. اما آنچه امروز می خواهم به آن بپردازم فقط در مورد عمل زیبایی مغز است. من و تو حتی اگر زیباترین اندام و مو و چهره را داشته باشیم ، دیر یا زود زشتی یا زیبایی مغز ما آشکار میشود. حتی اگر چنین نیز نشود ، خود از زشتی/ زیبایی آن در عذاب/ آرامش هستیم.

بگذارید برای شما مثالی بزنم. آمریکایی ها در سال 2008 ، 11 میلیارد دلار یعنی چیزی حدود 40 هزار ميلیارد تومان فقط روی محصولات توسعه و بهبود فردی (عمل زیبایی مغز) صرف کرده اند. آنها دریافته اند که علاوه بر خوش فرمی بینی ، شکم های سیکس پک و موهای زیبا ، نیازمند مغز زیبا نیز هستند. صرفاً با اندام زیبا نمیشود بر سرنوشت خویش مسلط شد و زندگی رضایت بخش داشت.

عمل زیبایی مغز ، آنجایی اهمیت پیدا میکند که متأسفانه ، نه نظام آموزش و پرورش ما و نه آموزش عالی ما مهارت های تفکر ، تحلیل گری ، موفقیت ، مهارت های زندگی را به ما نمی آموزد. فارغ التحصیل میشویم اما هنوز از حقوق مدنی خود بی خبریم. هنوز نمیتوانیم با همسر خود یک ارتباط موثر و قوی داشته باشیم. هنوز در مذاکره و توافق با دیگران ضعف داریم. هنوزم که هنوز است متأسفم از اینکه بهترین ایام عمرم را چنین گذرانده ام.

زیبایی را محدود به  زیبایی فک و صورت نکنیم که این فک در اولین جنبش از زشتی و زیبایی ذهن شما پرده برخواهد داشت.

 

 

تجویز راهبردی :

چند پیشنهاد مشخص برای عمل زیبایی مغز دارم :

 

  • تلویزیون را کنار بگذارید. میدانم سخت است. بنابراین پیشنهادم را پس میگیرم و فقط میگویم که 25 درصد کمتر برای این موجود خنگ کننده وقت بگذارید.

 

  • به یک کانال مهارتی در تلگرام بپیوندید و از یک کانال زشت لفت بدهید.

 

  • یک کتاب خوب در زمینه بهبود و توسعه فردی یا مهارت های تصمیم گیری بخرید و آن را سه بار بخوانید و فقط به یک دهم گفته های آن عمل کنید.

 

  • روی موبایل خود فایلهای صوتی بریزید و زمان هایی که در رفت و آمد و ترافیک و انتظار هستید ، فایل صوتی گوش کنید. امتحان کنید. شما بعد از یکسال ، حدود 100 ساعت کلاس آموزشی رایگان موفقیت شرکت کرده اید.

 

  •  این عملی است که باید خودتان انجام دهید و حتی از پروفسور سمیعی هم کاری ساخته نیست.

 

 

منبع : کانال مدیریت اجرائی

پژوهش‌های مرکز خلاقیت رهبری (Center for Creative Leadership) نشان می‌دهد که حدود ۹۰ درصد از آن چیزی که برای انجام شغل باید یاد بگیریم ، در جریان انجام کار محقق می‌شود.

بنابراین ، این سؤال مطرح می‌شود که مدیران سازمان‌ها و دست‌اندرکاران توسعه منابع انسانی چگونه می‌توانند این یادگیری ضمن‌خدمت را که دانش ، مهارت‌ها ، توانایی‌ها و تجربه کارکنان را وسیع‌تر و عمیق‌تر می‌کند را سرعت بخشند و بهبود دهند؟

 

در این نوشتار  به برخی از روش‌های عملی برای دست‌یابی به این هدف اشاره می‌کنیم :

  • مطمئن شوید که مدیران به کارکنانشان بازخور عملکردی می‌دهند و آن‌ها را حداقل هفته‌ای یک‌بار با فعالیت‌های مربیگری ، هدایت می‌کنند.

 

  • کارکنان کم‌مهارت و کم‌تجربه را با کارکنانی که دارای عملکرد خوبی هستند ، در کنار هم و برای انجام یک مجموعه کاری قرار دهید. سپس آن‌ها را در انجام کار هدایت کنید و دانش ، مهارت و تجربه خود را با آن‌ها تسهیم کنید.

 

  • اهدافی چالشی تعیین کنید تا کارکنان را ورای منطقه راحتی بکشاند و دانش ، مهارت و تجربه آن‌ها را با یادگیری چیزی جدید و متفاوت به چالش بکشد.

 

  • کارکنان را به طور موقت ، در برای انجام بخشی یا همه وظایف شغلی به غیر از آنچه که اکنون دارند ، به کار بگمارید.

 

  • از کارکنان بخواهید که در رابطه با مسائل گفتگو کنند و پیشنهادهایی برای حل آن ارائه کنند.

 

  • وظایف و مشاغل را طوری طراحی کنید که حالت میان ‌وظیفه‌ای داشته باشند و افرادی با تنوع فرهنگی در آن‌ها منصوب ‌شوند.

 

  • از کارکنان بخواهید که پیرامون فناوری‌ها و روندهای جدید در حرفه خود پژوهش کنند و نتایج پژوهش خود را برای سایر کارکنان ارائه کنند.

 

  • سعی کنید میان کارهای مختلف پیوند برقرار کنید و آن‌ها را به پروژه خاصی متصل کنید.

 

  • کارها را طوری طراحی کنید که کارکنان را در معرض بخش‌های مختلف سازمان قرار دهد.

 

  • به کارکنان اجازه دهید در سایه کارکنان باتجربه‌تر که در شغلی متفاوت اما مکمل مشغول به فعالیت هستند ، حرکت کنند.

 

  • از کارکنان شغلی خاص بخواهید که از مهارت‌ها و شایستگی‌های محوری خود برای انجام وظایف اصلیِ شغلی دیگر استفاده کنند. (برای مثال از فردی که مسئول نگارش گزارش‌های فنی است ، بخواهید تا گزارش‌های بازاریابی تهیه کنند.)

 

  • برخی از کارکنان را مأمور کنید تا برخی دیگر را آموزش دهند و نقش مربیگری برای او داشته باشند.

 

  • برخی از کارکنان را در کنار کارکنانی که عملکرد ضعیفی دارند یا کار کردن با آن‌ها چالش‌برانگیز است ، قرار دهید.

 

به گفته مرکز خلاقیت رهبری ، هر وظیفه باید حداقل یکی از موارد زیر را تأمین کند :

 

  • مسئولیت‌های ناآشنا

 

  • جهت گیری های جدید

 

  • نیاز به حل مسئله

 

  • وجود ریسک انجام وظایف شغلی

 

  • تنوع فرهنگی

 

  • درگیر شدن در تیم‌های میان‌وظیفه‌ای

 

  • به چالش کشیدن دانش ، مهارت و شایستگی‌های فرد

 

  • نیاز به تاثیرگذاری بدون داشتن اختیار

 

اگر هنگام به‌کارگماری کارکنان یا واگذاری وظیفه ، نگاهی دقیق به نیازهای توسعه‌ای آن‌ها داشته باشیم و فرصت‌های یادگیری ضمن شغل که می‌تواند این نیازها را تأمین کند را در نظر بگیریم ، می‌توان محیطی را فرآهم کرد که به طور پیوسته از رشد ، یادگیری و موفقیت کارکنان حمایت می‌کند.

 

 

منبع : کانال مدیریت اجرائی

 

شرکت شما به فروش و یا اهدافی که تعیین کرده اید نرسیده است. چه میکنید؟ تنبیه مدیران میانی؟ کاهش حقوق؟ سخنرانی؟ برگزاری کلاس های آموزشی؟

یک مدیر در تهران دست به کار متفاوتی زد. این مدیر یک چادر مسافرتی در حیاط ساختمان های شرکت گذاشت و شب را آن جا ماند. با این حرکت نمادین به کارمندانش اعلام کرد تا زمانی که به نتیجه مطلوب در فروش نرسند شب ها را در همین چادر خواهند گذراند!! او چگونه به چنین راه حل متفاوتی رسید؟

به تعبیری ما دو نوع تفکر داریم : تفکر عمودی و تفکر افقی یا جانبی. در تفکر عمودی از مسیرهای محتمل ، امکان پذیر و تجربه شده پیروی میکنیم ، اما در تفکر افقی مسیرهایی جدید ، تجربه نشده و متفاوت را جستجو میکنیم. تفکر عمودی به دنبال اینست که ریشه مساله چیست و تا راه حلی برای رفع ریشه پیدا کند. اما تفکر جانبی به صورت مستقیم به راه‌حل‌ها فکر میکند. تفکر عمودی به دنبال پاسخ «این چیست؟» است ولی تفکر جانبی در جستجوی «این چه میتواند باشد؟».

 

حال برای سنجش تفکر جانبی خود ، به معمای زیر جواب دهید :

یک پشه با یک فیل ازدواج می‌کند ولی بچه آنها گورخر است. چرا؟ در تفکر عمودی چون همه چیز را طبق روال متعارف است با خود می‌گويید : حتماً باید وقتی بچه‌ای می‌آید ، از توی شکم مادرش باشد ولی جواب آن براساس تفکر جانبی اینست : بچه‌شان را از پرورشگاه آوردند. تفکر جانبی تفکری است که جواب‌های کلیشه‌ای کنار گذاشته میشود. " دی بونو "، خالق مفهوم تفکر جانبی مینویسد : روشی است برای حل مساله از یک زاویه یا زوایای نامتعارف.

 

و حالا یک سوال برای سنجش تفکر جانبی شما ( این بار بدون جواب ) : جمعه از مبدا راه افتاد. دو روز طول کشید تا برسد به مقصد. چهل و هشت ساعت در مقصد ماند و بعد تصمیم گرفت برگردد اما وقتی داشت برمی‌گشت ، غروب جمعه بود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ لازم است به این سوال با زاویه دید متفاوت (90% درجه چرخش) فکر کنید!

 

تحلیل و تجویز راهبردی :

استعداد آدمها متفاوت است. بخشی از توانمندی ما در تفکر جانبی/ افقی بستگی به استعداد ما دارد و بخشی اش هم به تمرین و تجربه. بنابراین میشود و میتوان با تمرین تفکر جانبی را در خودمان تقویت کنیم. یکی از راهکارهای ساده اش این است که بعد از اینکه با تفکر عمودی به جواب رسیدیم ، ضمن تشکر از تفکر عمودی او را به مرخصی بفرستیم و از خودمان بپرسیم : آیا راهکار دیگری هم وجود دارد ولو خنده دار و غیرمتعارف. به خودمان جرأت دهیم که متفاوت نگاه کنیم. همچنین یک راهکار دیگر این است : که از آدم هایی استقبال کنیم که ذاتاً تفکر جانبی قوی ای دارند.

 

تفکر جانبی برای دستیابی به موفقیت استراتژيک بسیار حیاتی است ، چرا که تفکر جانبی باعث میشود در جهانی که همه به سمت تقلید ، تکرار و مشابهت حرکت میکنند ، شما از مزیت تفاوت ، تمایز و یکتایی بهره ببرید. برای این کار باید سرتان را نود درجه بچرخانید و زندگی/ سازمان/ شهر/ کشور/ مساله تان را از زاویه ای دیگر ببینید.

 

منبع : کانال مدیریت اجرائی

 

با سپاس از : دکتر امیر صادقی

 چرا ما گاهی اوقات احساس شکست ، احساس نارضایتی و ناخرسندی میکنیم؟ چرا با اینکه نسبت به گذشته تحصیلات بالاتر ، لباس های بهتر و بهداشت وسیع تر داریم باز هم انگار در جستجوی خوشبختی گمشده هستیم.

این پدیده ریشه های مختلفی دارد ، اما من میخواهم امروز راجع به یکی از آن ریشه ها صحبت کنم. یکی از مهم ترین ریشه ها آن است که ما به ارزشگذاری دیگران و هنجارهای عوامانه توجه میکنیم. بگذارید مثال بزنم!

  • یکی از دوستان رفته است و یک ماشین گران قیمت خریده است. ولی هم اکنون در آسایش نیست چرا که هم در هنگام رانندگی همیشه نگران تصادف است ، در زمان کار روزی چند مرتبه از بالای دفترش ماشین اش را چک میکند که ندزدند و شب هنگام نیز نگران ماشین اش است که جلوی در خانه پارک کرده است. در ضمن این خرید باعث شده است که بدهکار شود و هر ماه با هزار گرفتاری قسطش را جور کند. چرا این کار را میکند؟ چون همه هم قطاران وی چنین ماشینی دارند. او خود را زندگی نمیکند بلکه او هنجارهای عوامانه را زندگی میکند. زندگی او اصیل نیست. بلکه او آنچه دیگران میخواهد را زندگی میکند.

مثال های بعدی را خیلی کوتاه میزنم :

  • بچه باهوشی که رشته مهندسی برق الکترونیک را انتخاب میکند. چرا؟ چون همه باهوش ها چنین میکنند.
  • دختر من باید تا فوق لیسانس درس بخوانند. چرا نمیگذاری به نقاشی که خودش در آن استعداد دارد بپردازد؟ چون ....
  • میبینید؟ مشکل ما این است که ارزش گذاری های دیگران برای ما شده است مانع رفتن به مسیر ويژه ای که کاملاً متناسب با ماست.

 

تحلیل راهبردی

به تعبیر فیلسوفی ، هر کدام از ما در جهان یک کوچه داریم که مختص ماست ، اما کوچه های ما خالی مانده و همه‌مان هجوم آورده ایم در خیابان و شما پای من را لگد میکنید و من جای شما را تنگ. چرا به خیابان هجوم آورده ایم؟ چون همه می خواهیم شبیه به هم باشیم. چرا؟ چون به هنجارهای عمومی تن در داده ایم و خود را در برابر استعدادهای ويژه و علایق عمیق خود کور کرده ایم.

چه خوب میشد اگر همه ما جسارت و جرأت پیدا میکرديم به مسیری میرفتيم که یکتا و یگانه است و برای تک تکِ ما ساخته شده است. تا زمانی که بخواهیم بر اساس ارزشگذاری دیگران زندگی کنیم روی آسایش نخواهیم دید. برای خوشبختی باید جسور بود. فراموش نکنیم خداوند همه ما را ويژه ، تکرارنشدنی و یکتا آفریده است. زندگی را در تکرار و تقلید هدر ندهیم.

با این احتساب من اگر جای فروغ بودم به جای آنکه بگویم :

" اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”

 

می سرودم :

" اگر به خانه من آمدی

 ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن به زیبایی کوچه خویشتن بنگرم"

 

منبع : مدیریت اجرائی

با سپاس از : دکتر امیر صادقی 

فرهمندی (کاریزما) یک ذهنیت مثبت ، درست و حقیقی از هویت یک فرد است ، یعنی مجموعه خصوصیاتی که با آورده شدن اسم فرد در ذهن دیگران شکل میگیرد ، همچنین باور و تصوری که از فرد در ذهن آن‌ها ساخته می‌شود. شخصیت تصویری است که ما از خود به دنیا نشان می دهیم ، تصویری که نمایانگر ارزش ما است. در اقتصادی که در آن توجه حرف اول را میزند ، خلق ارتباطاتی به یاد ماندنی و معنادار با درک راهبردهای شخصیت حرفه ای حاصل می‌شود.

توانایی خودابرازی و توانایی ابراز آنکه چه کسی هستیم ، چه میکنیم و چرا این کار را میکنیم میتواند جایگاه ما در راستای نیل به موفقیت را تثبیت و فرصت های متعددی را پیش رویمان گذارد. امروزه عمده الزامات شخصیت سازی حرفه ای از طریق فناوری ارتباطات حاصل میشود که این نکته اهمیت تدوین استراتژی شبکه های اجتماعی را گوشزد میکند. به یاد داشته باشیم ، ایجاد یک شخصیت کاریزمای ذی نفوذ و حرفه ای یک شبه حاصل نمیشود.

داشتن یک هدف تخصصی ، تمرین نگارش و تولید محتوا ، درک رقابت و شناخت محیط رقابتی از طریق هوشمندی رقابتی و بکارگیری صحیح شبکه‌های اجتماعی تعدادی ازجمله گام‌های ایجاد سبک رهبری کاریزماتیک (فرهمند) وشخصیت حرفه ای محسوب می‌شوند.

در ادامه 10 گام کوتاه در راستای ایجاد سبک فرهمند و یک شخصیت حرفه ای مرور می‌شود :

  1. چارچوب ظاهری خود را بازنگری کنیم.

در حوزه نفوذ بردیگران ارتقای چارچوب ظاهری فرد یک روش جذاب جهت انتقال پیام در رابطه با اهداف به ذی نفعان به طور عام و مشتریان به طور خاص می‌باشد. چارچوب ظاهری یکی از بهترین راه حل ها برای متمایز ساختن خود از یک رقابت و ایجاد یک تصویر قابل شناسایی و جذابی است که با رویکردی شخصی تر به مشتریان نزدیک میشود. ظاهر انسان عملکردی تقریباً قابل مقایسه با بسته‌بندی محصولات دارد. تصویر حرفه‌ای جدید از ما ، با یک تصویر متفاوت آغاز میشود. نظافت شخصی ، لبخند و نوع پوشش به تناسب بازار هدف ، موجب می‌شود که ما حرفه ‌ای تر ، دوست‌داشتنی و اثرگذار شویم.  رسا و با اعتماد به‌ نفس صحبت کنید. سرتان را بالا بگیرید و شانه‌هایتان را به عقب بیاندازید.

  1. فلسفه حضور بر خط(آنلاین) را جدی بگیریم.

در مسیر شغلی خود احتمال دارد که افرادی بخواهند در مورد ما در فضای مجازی تحقیق کنند. از نام واقعی خود در صفحات مجازی و پیام‌رسان های آنلاین استفاده کنید تا درصد کشف شما ارتقاء پیدا کند.

  1. یک هدف تخصصی داشته باشیم.

چه چیزی باعث می‌شود صبح‌های زود از رختخواب گرم‌ و نرم‌تان دل بکنید؟ چه چیزی موجب می‌شود تا در کار خود عملکرد بهتری داشته باشید؟ هدفمندی تخصصی ، اهداف بزرگتری از هدف های مالی را در بر می‌گیرد.

  1. گوش دادن و همدلی را تمرین کنیم.

یک شخصیت قدرتمند میتواند میان آنچه میداند و آنچه هنوز باید در خصوص آن آموزش ببیند و یاد بگیرد تعادل برقرار کند.

  1. تمرین نوشتن کنیم.

اینکه زندگی هیچ کس ، مثل کسی دیگر نیست ، در آن تردیدی نیست. بنابراین انسانها مینویسند ، چون زندگی منحصر بفردی دارند. آنها برای خود تجربیاتی دارند ، با افکارهای متفاوت و یا یکسان. انسان جهت اشتراک تجربه‌ها ، رشد و شکوفایی اندیشه ها و افکار و القاء مطالب و ایجاد روابط وحل مشکلات و معضلات جمعی و فردی خود  نیازمند به قلم و نوشتن است.  به ایمیل‌ها و سایر مکاتباتتان نیز دقت داشته باشید و دستور زبان درست را در آنها رعایت کنید. سعی کنید عباراتی اختصاصی داشته باشید ، تا در گفتار و نوشتار هم متفاوت باشید.

  1. شخصیت مجازی خود را به روز و بازمهندسی کنید.

سرعت تغییرات ، سرسام‌آور است. در چنین شرایطی باید اطلاعات خود را بروز نگاه داشت. با یک برنامه منظم ، شخصیت مجازی خود و پروفایل های آنلاین‌تان را به روزرسانی کنید تا ارتباطاتی که به دست آورده اید را حفظ کنید و آنها را توسعه دهید. اجازه ندهید عملکرد شما متوقف شود.

  1. رقبای خود را برانداز کنیم.

نبض بازار را بدست بگیرید و به دنبال پاسخ سوالات زیر باشید:

رقبای اصلی چه کسانی هستند؟

استراتژی های فعلی آنها چیست؟

رقبا چه انگیزه هایی دارند؟

ویژگی های آنها در حال حاضر چیست؟

توانایی و اهداف آینده آنها چیست و ... .

در اصل استراتژی ، زمانی معنا پیدا میکند که رقیبان خود را به درستی بشناسیم و آنها را به خوبی تحلیل کنیم. در مورد اینکه افراد فعال در زمینه تخصصی تان سرگرم چه اموری هستند ، چه میگویند ، چه میخوانند ، کجا میروند و تا چه میزان موفق هستند تحقیق کنید.

  1. بیانیه شخصی خود را تنظیم کنیم.

در بیانیه مأموریت باید افقی بلندمدت را در نظر داشت و از همین آغاز با طرز تفکری استراتژیک به مدیریت شخصیت حرفه ای  خود مبادرت ورزید. این بیانیه میبایست شامل مخاطبان ، ماموریت و ارزش باشد. به علاوه یک منشور هویت و اعتبار شخصی برای خودتان ساخته و در آن به پاسخ این سوالات اشاره کنید : چه کسی هستید ، به چه چیزی افتخار می‌کنید ، چرا متفاوت هستید و در چه کار‌هایی خوب عمل می‌کنید.

  1. تجربه خود را ارتقاء دهیم.

همه انسانها با اندیشه های خام متولد میشوند و به هر نسبت و روشی که از پس از آن ، رشد و پیشرفت کنند در اثر تجارب زندگی است. تمام ما تجربه‌ها و داستان هایی در ذهن خود پیرامون خودمان داریم که ارائه آن به مخاطبان‌مان می‌تواند تاثیرات شگرفی داشته باشد. بنابراین نباید تعجب کرد که بیان موثر داستان یک مهارت مشترک در بین سخنرانان بزرگ ، رهبران و کارآفرینان و در مجموع برندهای شخصی بزرگ باشد. رزومه‌تان را فراموش کنید و تلاش کنید که بیوگرافی خودتان را در قالب یک عبارت به گونه‌ای بنویسید که داستان زندگی‌تان را به طور کامل بیان کند.

  1. شما نمیتوانید به تنهایی یک رهبرکاریزما دارای شخصیت حرفه ای باشید.

برای ساختن یک هویت شخصی موفق باید اطراف خود را با دیگر افراد متخصص ، موفق و شناخته شده در حوزه خود احاطه کرده با ایشان همکاری ، از آنها درس بگیریم و در جلسات ، سایت ها و ارائه های آنها شرکت کنیم تا نام ما نیز همردیف آنها قرار بگیرد. این به معنای جدی گرفتن فلسفه حضور است.

 

به یاد داشته‌ باشیم هرکسی که میتواند شما را به افراد جدیدی مرتبط کند و فرصت های جدیدی در اختیارتان بگذارد را به خود نزدیک کنید و بعلاوه در فضای آنلاین نیز در تالارهای گفتگو ، بحث ها و تبادل نظرها فعال باشید تا نام شما دیده و شنیده شود.

 

کانال مدیریت اجرایی به منظور ارتقای شایستگی هاي (دانش ، مهارت ، تجربه ،...) مدیران ودانش مدیریت وسازمان فعالیت می نماید.

زشت ترین قسمت بدنتان کدام قسمت آن است؟
لطفا قبل از مطالعه ادامه مطلب  به اين سوال پاسخ دهید
.
.
.
خيلي ها فكر مي كنند ، زشت ترين بخش بدن شان بيني شان است !
بعضيها هم با دهانشان مشكل دارند ، فكر مي كنند دهانشان خيلي زشت است !
و ديگران زيادي هم شكم بزرگشان ، مشكلشان است و زشت شان كرده ؛
همه اينها شايد زشت و زيبا باشد ،
اما من ميگويم :
زشت ترين بخش بدن آدم ها ، "ذهن شان" است ؛
ذهن آدم ها ، مثل يك حفره عميق ،
پر ميشود از خيلي چيزهاي زشت ؛
از شك ،
از بدبيني ،
از برداشتهاي بد ،
از نگاه پر غرور به ديگران ،
از توقع زياد ،
از خودبيني زياد ؛
ذهن آدم ها گاهي تبديل ميشود به عضو زشت بدن ؛ آنقدر بدن را زشت ميكند كه صدتا جراحي زيبايي هم كاري از پيش نميبرد ؛
كاش ميشد ،
جاي بيني ، جاي شكم و پا ،
آدم  "ذهنش" را جراحي ميكرد ؛
هرچه كلمات بد بود ، هرچه افكار ناچسب و بدبينانه بود ، هرچه نادوستي و پر توقعي بود ، مي آورد بيرون
جايش ، كلمات خوب تزريق ميكرد ؛
ذهن اش را پر ميكرد از چيزهايي كه مردم ، وقتي ميديدنش ، ازش حس قشنگي بگيرند ،
حس نرمي ...حس مهرباني ...
كاش آدم ها را ميشد اينجور عمل زيبايي كرد ... با ذهن زيبا

ذهن زیبا ، زندگی را زیبا می کند ...

 

منبع :