ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

جنگِ سرد تمام نشد. تنها وقفه ای در آن ایجاد شد. جنگ سردِ نوینی در جریان است که پیچیده تر از جنگِ سرد قبلی است. به عناوینی چون پروپاگاندا ، جاسوسی و شکنجه و ترور ، حالا جاسوسی در فضای مجازی و حملات سایبری و جنگهای نیابتی نیز افزوده شده است. 

اگر بخواهیم با آینده روبرو شویم باید از گذشته خبردار باشیم. کسی که از تاریخ فرانگیرد ، تاریخ را تکرار خواهد کرد. کتاب شناسایی و شکار جاسوس ، خاطراتِ پیتر رایت مامور ارشد سازمان ضد جاسوسی بریتانیا(MI5)، یک منبع بسیار بِکر و نزدیک به واقعیت از اسرارِ جنگ سرد است. 

از جمله مهمترین مسائلِ موجود در این کتاب، شناسایی هویت جاسوسی زبردست به نام مردِ پنجم است که طبق دلایل و شواهد فراوان، در یک مرکز حساس سازمان ضدجاسوسی بریتانیا قرار داشته و سالیانِ دراز برای شوروی اطلاعات می فرستاد، ولی هرگز به دام نیفتاد. پیتر رایت، معتقد بود که مردِ پنجم را شناسایی کرده است. خواننده در سطورِ این کتاب حوادثِ عجیب و دلایلی را که  نویسنده در طول بیش از بیست سال برای اثبات جاسوس بودن این فرد جمع آوری کرده، مطالعه خواهد کرد. اعتقادی که باعث شد سالها انتشار کتاب در انگلستان ممنوع باشد.  اما چرا مردِ پنجم هیچگاه به دام نیفتاد؟ پاسخ این پرسش را با خواندن این کتاب خواهید فهمید.

 

 

لینک مستقیم دانلود کتاب : شناسائی و شکار جاسوس

 

 

 

 مجموعه ای از نوشته های طنز و پرمایه ای که با وجود حجم کمی که داره ، اصلاً نمیشه این کتاب کوچیک رو یه باره خوند و کنار گذاشت یا حتی یکی از داستان ها یا طنزهاش رو خوند و رفت سراغ بعدی.

هر بخش راجع به نکته ای هست که به آدم واقعیت ها رو نشون میده نه راه حل اون رو.

توی کتاب بر خلاف به ظاهر کوچیکش ، از خیلی چیز ها حرف میزنه ، از جنگ گرفته تا حرفای جنین ، فامیل ، روابط و خیلی چیزهای دیگه. اون با لحن طنزش جوری درباره یه مساله در واقع بغرنج ، حرف میزنه که انگار یه بچه داره راجع به اسباب بازیهاش حرف میزنه.

توخولسکی توی کارش هیچ راهکار یا راه حلی را پیش روی آدم نمیذاره ، فقط از واقعیت هایی که حالا تبدیل به یک نکته تلخ یا طنز شدن حرف میزنه.

 

تقدیم به شما همراهان گرامی برای مطالعه تعطیلات عید

 

لینک مستقیم دانلود کتاب "بعضی ها هیچوقت نمیفهمند"

400 پَ نَ پَ

عادتی در ما ایرانیان وجود دارد که اصلاً صحیح نیست.

عادت داریم سئوالاتی بپرسیم که جوابهائی چون روز روشن دارد. " پَ نَ پَ " دست روی همین عادت غلط نهاده است. در این میان گاه تیزی انتقاد آنچنان گزنده میشود که جان را میخراشد و درست همین جاست که باید برای آن مرزی تعیین کرد و حدی بر آن متصور شد. باید که حرمت ....

 

لینک مستقیم کتاب " پَ نَ پَ "


الموت منطقه ای واقع در جنوب غربی دریای مازندران بود که منطقه ای کوهستانی بشمار می آید و در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بشمار میرفت. حسن صباح که در الموت زندگی میکرد یک آریایی نژاد محسوب میشد و پیروانش اسم او را بدون علی ذکره السلام بر زبان نمی آوردند و همچنین او را خداوند الموت مینامیدند.
حسن صباح یا خداوند الموت در واقع رهبر و امام فرقه "باطنی" شمرده میشد. فرقه باطنی فرقه ای از مذهب اسماعیلیه است که مثل تمام شیعیان، علی بن ابیطالب را امام اول میدانست و فرزندان او را تا امام جعفر صادق امام میشمرد. ولی بعد از امام جعفر صادق عقیده داشت که پسرش اسماعیل امام است ، نه پسر دیگرش امام موسی کاظم. دوران قدرت الموت از قیامت القیامه یعنی سال ۱۱۶۴ میلادی زمانیکه کیش باطنی آشکارا خود را معرفی نمود و جنگ کرد، شروع شد، و هنگام حمله هلاکوخان خاتمه یافت ، یعنی ۹۵ سال دوران قدرت باطنی ها طول کشید . . . .

 

لینک دانلود مستقیم کتاب خداوند الموت

 

 

 

 

مواجه  /  مواجهه  :  این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد.

 

  • مواجه در عربی اسم فاعل است و در فارسی به صورت صفت و با فعل های اسنادی "بودن و شدن" به کار میرود : "با خطر بزرگی مواجه شد"

 

  • مواجهه به معنای "رو به رو شدن" است :"به دستور رئیس دادگاه میان متهم و گواهان مواجهه صورت گرفت."

 

♠ (ها) ی پایانی مواجه ملفوظ است و بنابراین در موارد لازم به کلمه بعد متصل نوشته میشود : "با مشکلی مواجهم و نه (مواجه ام ) که از عهده گشودنش بر نمی آیم "

♠ (ها)ی پایانی مواجهه غیر ملفوظ است و به کلمه بعد متصل نمیشود :  "مواجهه ای میان متهم و گواهان صورت گرفت."  و در حالت اضافه همزه میگیرد.

 

 کتاب غلط ننویسیم با عنوان فرعی «فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی» کتابی است از ابوالحسن نجفی زبان شناس ، نویسنده ، مترجم و پژوهشگر برجستة معاصر که دربارة غلط‌های رایج در زبان فارسی نوشته شده است.

در مقدمة کتاب ، ابوالحسن نجفی در بارة غلط‌های املایی می‌گوید : سخن گفتن به فارسی برای کسانی که این زبان را از کودکی آموخته‌اند ، ظاهراً کار آسانی است. ما به همان سادگی که نفس می‌کشیم با دیگران نیز سخن می‌گوئیم اما نوشتن به فارسی به این آسانی نیست. هنگامی که قلم به دست می‌گیریم تا چیزی بنویسیم ، حتی اگر یک نامه کوتاه باشد ، غالباً درنگ می‌کنیم و با خود می‌گوییم : آیا «آذوقه» درست است یا «آزوقه»؟ «چمدان» یا «جامه‌دان»؟ «حوله» یا «هوله»؟ «بوالهوس» یا «بلهوس»؟ «خواروبار» یا «خواربار»؟ «طوفان» یا «توفان»؟ «خشنود» یا «خوشنود»؟ «لشکر» یا «لشگر»؟ «انزجار» یا «انضجار»؟ «بنیانگذار» یا «بنیانگزار»؟ نواری که روی زخم می‌بندند آیا «تنظیف» است یا «تنزیب»؟ هوا «صاف» است یا «صافی»؟ «نواقص» باید گفت یا «نقایص»؟ رئیسم دچار «غیظ» شده است یا «غیض»؟ به من «مظنون» شده است یا «ظنین»؟ و من دچار «محذور» شده‌ام یا «محظور»؟ آیا حسابم را با طلبکارم «تصفیه» کرده‌ام یا «تسویه»؟ آیا او می‌خواهد برای دخترش «جهاز» بگیرد یا «جهیز» یا «جهیزیه» یا «جهازیه»؟ آیا درآمد من دچار «نکس» شده است یا «نکث»؟ و آیا اصلاً این دو کلمه به معنای «کاهش» است؟ و ....

سپس اشاره می‌کند که در این کتاب غیر از غلط‌های املایی به غلط‌های انشایی و استعمال نادرست واژه‌ها ، از جمله واژه‌های مأخوذ از زبان‌های خارجی و نیز اشتباهات صرفی و نحوی و به ‌خصوص آنچه به نام (( گرته‌برداری )) معروف است ، یعنی ترجمة لفظ به لفظِ اصطلاحات و ترکیبات خارجی نیز پرداخته ‌است.

تردید ما همیشه از بابت املا یا معنای کلمات نیست ، وانگهی برای رفع این مشکل کافی است که به یک لغتنامه معتبر مراجعه کنیم و جواب خود را در آن بیابیم. هنگام نوشتن ، سوالهای بسیار دیگری نیز برای ما مطرح می‌شود که جواب به آن‌ها را در لغتنامه‌های موجود به دشواری می‌توان یافت یا اصلاً نمی‌توان یافت. مثلاً آیا من «استعفا داده‌ام» یا «استعفا کرده‌ام»؟ آیا «بعض شبها» یا «بعضی از شبها» دچار بیخوابی می‌شوم؟ آیا «پیشنهادی را که رسیده بود پذیرفتم» یا «پیشنهادی که رسیده بود را پذیرفتم»؟ آیا خانه ما «در جنب مسجد» است یا «جنب مسجد»؟ برگها از درخت «فرو افتاد» یا «فرو افتاده‌اند»؟ آیا «آنچه گفتی» شنیدم یا «آنچه که گفتی» یا «آنچه را گفتی» یا «آنچه را که گفتی»؟ آیا باید بگویم : «با او نه دوستی و نه آشنایی دارم» یا «با او نه دوستی و نه آشنایی ندارم» یا «با او نه دوستی دارم و نه آشنایی»؟ و سؤالهایی بسیار دیگر.

وقتی کتاب «غلط ننویسیم» منتشر شد ، زبان‌شناس نامدار دکتر محمدرضا باطنی مقاله‌ای در نقد آن با عنوان «اجازه بدهید غلط بنویسیم» نوشت.

 

لینک مسنقیم دانلود کتاب : غلط ننویسیم.

 

این جا چین کمونیست است. من کشور چین را ندیده ام ولی فکر میکنم باید جایی مثل محله ما باشد. نه ، در واقع محله ما مثل چین است ؛ پر از آدم.

میگویند در خیابان های چین هیچ حیوانی دیده نمی شود. هر جا نگاه کنی فقط آدم میبینی. با این حساب محله ما کمی بهتر از چین است چون یک گربه هرزه داریم که وری هره ی ایوان مینشیند و همسایه طبقه سوم هم از قرار ، طوطی نگه میدارد. یک مغازه پرنده فورشی هم سر خیابان داریم.


به این خانه که آمدیم تصمیم گرفتم این جا را دوست داشته باشم. بدون این تصمیم ، ممکن بود دوست داشتن هیچوقت به سراغم نیاید. سرو صدا زیاد بود و روز اول انگار برای آشنا تر شدن ما با محیط ، آقای هاشمی دختر چهارده ساله اش را زیر شلاق گرفت و فحش هایی که معجونی از چند زبان بود ، مثل سنگ ریزه هایی توی حیاط خلوت ما ریخت.

 

بهترین رمان سال ۱۳۸۱ بنیاد هوشنگ گلشیری
بهترین رمان سال ۱۳۸۱ جایزه ادبی یلدا
تقدیر شده در مراسم جایزه مهرگان ادب-سال ۱۳۸۲
تقدیر شده در اولین دوره جایزه ادبی اصفهان- سال ۱۳۸۲

 

 

راه رفتن خوب است.

همیشه خوب بوده است.

همیشه به درد می خورد.

وقتی که فقیری و کرایۀ تاکسی گران تمام می شود.

وقتی که ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود.

اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی ، اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی.

برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی،

وقتی جوانی ، وقتی پیری ، وقتی هنوز بچه ای ، هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه و برای توقف بعدی باید راه رفت ...

 

 

لینک دانلود مستقیم کتاب : پرنده من / اثر فریبا وفی

چرا صبر کلید و مفتاح رهایی دانسته شده است؟

   صبر حالتی است که در آن ذهن به "خواستن" و "شدن"  و "طلبیدن" نمی‌اندیشد.

   صبر ضد" انتظار" است. در" انتظار" ، ذهن ناآرام است، چیزی را در آینده جستجو می‌کند. اما صبر کیفیتی است که در آن ، انسان وضع موجود (روانی) خود را می‌پذیرد و در این صورت کاری با آینده ندارد.

   "صبر" چیزی است مترادف با "نخواستن" و چنگ نینداختن.

مولوی می‌گوید : همانطور که اسارت انسان ، تشکیل "خود" و از دست رفتن اصالت او با "خواستن" و آزمندی شروع میشود ، رهایی از اسارت "خود" نیز در صبر و نخواستن است.

مصفا خود بر پشت جلد این کتاب آورده :

رابطۀ ما با مثنوی رابطه‌ای است خشک و بی‌محتوا ، رابطه‌ای در سطح الفاظ و ادبيات ، حال آنکه مثنوی پيامی بس عميق در خود نهفته دارد. پيامی که شرح رنج و اسارت آدمی و غربت او از موطن اصلی خويش است. پيام مثنوی هشداری است به انسانی که خود را در تاريک هستی مجازی از الفاظ و صورتها پيچانده و عمر خود را در ترس و رنج و تضاد می‌گذراند.
    پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقش‌ها و برگشت به "بحر جان" به هستی فراسوی مجازها و پندارها ، به "باغ سبز عشق" ، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهره‌های اين هستی مجازی نيست.

   مثنوی ما را با شرح رنج‌های خويش در ياس و نوميدی رها نمی‌کند ، با صدها اشاره و تمثيل نويد می‌دهد که می‌توان ترک غربت کرد و به نيستان اصيل خويش بازگشت.

    کجاست اين بحر جان و اين باغ سبز عشق؟ می‌گويد در خودت ، اما هرچه بيشتر به جستجويش بروی از آن دورتر می‌افتی. تو گوهری هستی در بطن دريای وحدت و صدف پندار است که تو را از اين دريا جدا ساخته است."

چـون گهـر در بحـر گويــد "بحـر کـو؟"                 وآن خيـال چـون صـدف ديـوار او

گفتـن آن "کـو؟" حجابـش می‌شـود                 ابـر تــاب آفـتـابـــش می‌شــــود

تو ببند آن چشم و خود تسليم کن                 خويشتن بينی در آن شهر کهن

 

کتاب : پیر بلخ / به قلم محمدجعفر مصفا

کتاب گویا : خاطرات آدم و حوا

نوشته : مارک تواین

ترجمه : حسن علیشیری

اجرا : نارسیس

قسمت چهارم و آخر


 

صفحه1 از4