ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

گل گیس داستان چوپان و دختر کدخدایی است که عاشق یکدیگر هستن.

ولی کدخدا به چوپان بها نمیده و با حقارت به او نگاه می کنه.

چوپان هر روز در صحرا برای گوسفندان نی می زده و دختر هم در خانه عاشقانه به نی چوپان گوش میداده تا اینکه یه روز دزد به گله میزنه و دست و پای چوپان را میبندن و نی هم میشکنن ، ولی هر کار میکنن نمیتونن گله را حرکت بدن.

چوپان میگه گله فقط با صدای نی من حرکت میکنه.

دزدها مجبور میشن دست های چوپان را باز کنن و چوپان با همون نی شکسته شروع به نواختن میکنه و به وسیله نی با گل گیس صحبت میکنه :

 

گل گیس بووت خبر کن ,

گل گیس مینا به سر کن ,

گل گیس گله نه بردن ...

 

و گل گیس هم از بس روزها به نی چوپان گوش داده بود ، زبون اون را یاد گرفته بود. پیام چوپان را میفهمه و به مردم آبادی خبر میده و گله نجات پیدا میکنه و بعد از این ماجرا پدر گل گیس با ازدواج موافقت میکنه و ....

 

"نام داستان گل گیس در کتاب دهخدا هم آمده است"

 

با سپاس از : رضا